سفرنامه مکه و مدینه ( وداع با مدینه ) قسمت هشتم
بانگ رحیل از قافله، برخاست ،خیز ای ساربان
رختم بنه بر راحله ، آهنگ رحلت کن روان
روز ششم است و روز وداع با مدینه ، شاید پیش از آمدن به این دیار باور نمیکردم که وداع با مدینه النبی چنین سخت باشد ، نمیدانم و میدانم که چه در این خاک است که چنین گیراست گر چه از مردمان این شهر نامردمی ها دیده ام ، به برکت وجود صاحب این شهر، دلم روشن است و محبتش در دل روشنایی آن است .
هر که شد محرم دل در حرم يار بماند
و آن که اين کار ندانست در انکار بماند
از صداي سخن عشق نديدم خوشتر
يادگاري که در اين گنبد دوّار بماند

کمتر مسافری را میتوان دید که مدتی مهمان مدینه الرسول باشد و هنگام دل کندن دلتنگ نگردد ،دلتنگ ان آرامش و سادگی و وقار و عظمت ،و عجبا که این همه از صفات آن حضرت است .
سودای بهشت از سر دانا برود لیک
ممکن نبود رفتن سودای مدینه
نبود گهری در صدف بحر ارادت
پاکیزه تر از گوهر یکتای مدینه
از میم مدینه نگر اینک که چگونه
دین است مرتّب شده تا های مدینه
کالای مدینه چو بود خاک ره او
ملک دو جهان قیمت کالای مدینه
تا نماز ظهر در مدینه می مانیم و بعد از مراسم کوچکی در هتل به سوی مسجد شجره خواهیم رفت تا که قبل از اذان مغرب احرام بر تن کنیم ، پس برای نماز ظهر و وداع به سوی مسجد النبی میروم گویی که روز اول است که به مدینه امده ام همه چیز برایم دوباره همانقدر تازگی پیدا کرده است قبه الخضرا را که میبینم باز همانند روز اول دلم میلرزد حزن مدینه در دلم مینشیند و وجودم را پر میکند زائران این دیار میدانند که مدینه حزنی دارد عیان که هر مسافری در اولین روز ورود آنرا حس میکند در و دیوار این شهر آنرا فریاد میزند اذانش و نمازش و شب های روشن تر از روزش همه حزن انگیز است گوییا اندوه رفتن پیامبر چنان سنگین بوده است که هزار و چهارصد سال است این خاک هنوز هم عزادار است
گویند اصل آدمی ،خاک است و خاکی میشود
کِی خاک گردد آن کسی، کو خاک این درگاه شد
بعذ از نماز به سوی حجره و مرقد رسول الله میروم سلامی میفرستم و زیارت وداعی میخوانم و برای آخرین بار از باب البقیع خارج میشوم ولی در دلم غوغایی بر پاست
وه که جدا نمیشود نقش تو از خیال من
تا چه شود به عاقبت در هوس تو حال من
ناله زیر و زار من زارترست ز هر زمان
بس که به هجر میدهد عشق تو گوشمال من
سوی بقیع میروم تا با خاک خفتگان آن هم وداعی کنم در خاک خفتگانی که هم آتش سوزان خورشید حجاز را بر تن میکشند و هم از آتش جهل وهابیون سبک مغز چنین غریبانه میسوزند و چه زیبا گفت که:
گر چه با شمع و چراغ این آستان بیگانه است
الفتی با مهر و ماه و آسمان دارد بقیع
گر چه میتابد بر او خورشید سوزان حجاز
از پر و بال ملائک سایبان دارد بقیع

به هتل میرسم ،مراسم مختصری دارند که مدیر هتل برای زائران عازم مکه فراهم کرده است عده ای لباس های احرام بر تن کرده اند و عده ای ساک کوچکی با خود آورده اند تا در مسجد شجره احرام بر تن کنند از آنجایی که در مسجد شجره شلوغ است ترجیح میدهم من هم احرام ببندم ولی تا به مسجد نرسیم و لبیک را نگوییم محرم نخواهیم شد مدیر هتل کمی سخنرانی میکند و بعد یکی از مداحان شروع به خواندن میکند غم انگیز میخواند اما شعری که انتخاب کرده است را دوست دارم

مدینه، صفا بخش جان و دلم
فراق تو مشکل ترین مشکلم
دریغا که همچون نسیم سحر
مرا زود بگذشت عمر سفر
خداحافظ ای یک جهان باغ گل
خداحافظ ای شهر ختم رسل
خداحافظ ای ناله ی بی جواب
خداحافظ ای چار قبر خراب
خداحافظ ای شهر سوز و محن
خداحافظ ای زادگاه حسن ع
خداحافظ ای مسجد قبلتین
خداحافظ ای جای پای حسین ع
خداحافظ ای بهترین سرزمین
خداحافظ ای قبر ام البنین
خداحافظ ای بیت رب جلیل
خداحافظ ای مهبط جبرئیل
خداحافظ ای درّ نایافته
که نورت به هر سینه ای تافته
خداحافظ ای اشک ها بر تو خون
خداحافظ ای کوثر نیلگون
سلام خدا بر تن و روح تو
به دست و به بازوی مجروح تو
به قبر تو بس چشم انداختم
در آغوش من بود و نشناختم
زکوی تو من با چه حالی روم
مبادا که با دست خالی روم
استادسازگار
از زیر قرآن رد میشویم و به سوی مسجد شجره میرویم از خیابان های مدینه که گذر میکنیم مناره های مسجد رسول را میبینم ،کم کم از آنها فاصله میگیریم و تا جایی که ناپدید میشوند چشمم آنها را دنبال میکند
ای ساربان آهسته ران کآرام جانم میرود
آن دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
محمل بدار ای ساربان ،تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان، گویی روانم میرود
دیری نمیگذرد که غم وداع مدینه جایش را به شوق وصال بیت الله الحرام میدهد هیجان در چهره تک تک زائران عیان است و شوق ها در قلبشان نهان ، این اشتیاق از کجا میآید ؟ سوالی است که در مسیر در ذهنم مرور میکنم ، این راه ،راه آسانی نیست ، به قصد تفریح و تفرج هم نیست مسیری است که تا طالب نباشی قدم در آن نمیگذاری پس میدانی که به کجا میروی و اگر نمیدانستی اکنون نه در این راه که جای دیگری بودی
خیال کعبه چنان میدواندم به نشاط
که خارهای مغیلان حریر می باشد
کسی که روی تو دیدست حال من داند
که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند
حدود نیم ساعت زمان میبرد تا به مسجد شجره میرسیم جایی که گویا در گذشته چشمه ای داشته و درختانی که پیامبر در زیر سایه درختی از درختان آن نماز گذارده و عازم مکه شده اند که وجه تسمیه آن از همان درخت است "شجره سمره "


مسجد با معماری خاصی که دارد و من در میان مساجد مدینه ندیده بودم متمایز است ورودی زیبایی دارد و صحن مسجد مشجر است و دیوارهای مرتفعی دارد وارد مسجد میشویم و گرداگرد روحانی مینشینیم تا کمی صحبت کند و خیالش از لباس های احرام راحت شود و پس از آن با ذکر تلبیه محرم شویم ، مسجد شجره حال و هوای خاصی دارد کاروان ها گروه گروه وارد میشوند همه سفید پوش همه یک طرح همه یک سطح ،کمی مینشینند و لبیک میگویند و محرم میشوند ، از هر گوشه مسجد صدای لبیک بلند است نزدیک اذان مغرب که میشود جنب و جوش مردم شدت بیشتری میگیرد دیگر صدای لبیک در همه جا پیچیده گروهی از این سوی مسجد گروهی از ان سوی گروهی در حال رفتن و این جنب و جوش لرزه بر اندام میاندازد
اندک اندک جمع مستان میرسند
اندک اندک می پرستان میرسند
اندک اندک زین جهان هست و نیست
نیستان رفتند و هستان میرسند

کاروان ما هم همنوای لبیک میشود لبیک اللهم لبیک ،لبیک لا شریک لک لبیک ،ان الحمده و النعمته لک و الملک، لا شریک لک لبیک و با اتمام این جمله وارد احرام میشویم احرام بستن حس زیبایی دارد به یکباره تمام پیوندهایت گسسته میشود از تمام وابستگی هایت جدا میشوی نه مقامی نه مالی نه عنوانی نه همسری نه فرزندی نه حتی یک جامه لباسی و حتی بالاتر از همه این که خودت هم برای خودت نیستی تو مخلوق خدایی و هیچ ، به یکباره هیچ میشوی ،هیچ بودی و هیچ هم خواهی شد ،کجاست آنهمه کبکبه و دبدبه ات ، کجاست آنهمه غرور و خودخواهیت ، کجاست انهمه مال و اندوخته ات ،محشر اینجاست مرگ همین است و واقعی تر از مرگ این نکته است که زندگی همین است
تو چنان فارغی و باز نیاندیشی هیچ
که اجل در پی و عمر تو چنین در گذر است
شد بنا گوش تو از پنبه کفن پوش و هنوز
پنبه غفلت و پندار به گوش تو در است
تا زنجیرها در پای توست نمتیوانی بروی ، آنگه میروی که رستی از نیستی و هستی ، هست تو و دارایی تو ،همان بت های تو هستند ، نگاه مکن به دو عالم از آنکه در ره دوست ، هر آنچه هست به جز دوست لات و عزی است ، هدف از احرام دیدن این آینه است ،آینه سیمرغ اینجاست وگرنه که ، به راه بادیه گر فخر میکنی رفتن ، میان خواجه چه فرق است و اشتران جمار؟
حج شروع است و هدف نیست به دقت بنگر
سیر اندیشه کن از مرحله عقل به عشق
از حجاب تن خاکی نفسی بیرون شو
تا ببینی طیران دل طیاّر کجاست

نماز مغرب را به جای می آوریم در صحن مسجد جمع میشویم تا لبیک گویان به سمت مرکب و به سوی کعبه راهی شویم تا مکه ۴۵۰ کیلومتر راه است و همان مسیری را باز میگردیم که از جده به مدینه آمده بودیم این که شبروی این مسیر شده ایم به علت این است که نمی بایست مرکب ،سقف دار باشد ،در ایام حج تمتع از اتوبوس های بدون سقف استفاده میشود ویا اگر سقف داشته باشد می بایست در شب حرکت کنند و چون در عمره همه اتوبوس ها مسقف هستند پس حرکت تمام کاوران ها شب هنگام است در طول مسیر گفتن تلبیه مستحب است در کاروان ما زائری که صدای رسایی دارد حدود یک ربعی لبیک میخواند و باقی همنوا میشوند چند روز قبل از روحانی کاروان پرسیده بودم ترجمه لبیک چیست پاسخ داد "یعنی خدواندا تو را اجابت و اطاعت میکنم که شریکی برای تونیست و همه جا ملك و محضر تو است" ترجمه اش درست است اما اهل قال را با اهل حال ، تفاوت در گفتن استغفرالله و غرق بودن در تبارک الله احسن الخالقین است ،مولانا اما لبیک را با زبان دیگری بیان میکند :
خواجه مگو که من منم من نه منم نه من منم
عا شق زار او منم بی دل و یا ر او منم
بر سر دار او منم من نه منم نه من منم
روح مرا حیات ازو ذات مرا صفات ازو
فقر مرا ذکات از او من نه منم نه من منم
جان مرا جمالازو نفس مرا جلال ازو
عشق مرا کمال ازومن نه منم نه من منم
غرق شدم ز روح او بحر شدم ز نوح او
تا برسد فتوح او من نه منم نه من منم
چند ساعتی میگذرد و وارد حومه شهر مکه میشویم تابلویی در ابتدا نصب شده است که هشدار میدهد ورود غیر مسلمانها به این شهر ممنوع است سرازیری و سراشیبی ها و تونل های فروان حکایت از این دارد که این شهر در منطقه ای کوهستانی بنا شده است کمی که پیش میرویم تابلویی دیگر که بر آن نوشته شده است "بدایه حد الحرم "، اعلام میکند که وارد محدوده حرم شده ایم بیرون از حد حرم را "حِل" میگویند ، در باب به وجود امدن این محدوده حکایت فراوان است ولی آنچه مورد اتفاق است این است که این حدود را حضرت ابرهیم و به فرمان خداوند مشخص کرده است

بر خلاف مدینه که مناره های مسجد النبی از دور نمایان است مسجد الحرام محصور است و از خیابان های اطراف دیده نمیشود ولی برج بلند ساعت را که مشرف بر مسجدالحرام ساخته اند را میتوان تقریبا از هم جا دید و این نشان میدهد که بیت الله حرام در کدام سو است زائران اندک اندک بیدار میشوند و زائر خوش صدا برای به هوش آوردن دیگران شروع به خواندن لبیک میکند، کم کم عظمت جايي كه آمده ام را حس میکنم ترسی وجودم را میگیرد و پای رفتنم را بی رمق میکند با خود زمزمه میکنم
ای دل چه اندیشیده ای در عذر آن تقصیرها
ای دل چه اندیشیدهای در عذر آن تقصیرها
زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا
زان سوی او چندان کرم زین سو خلاف و بیش و کم
زان سوی او چندان نعم زین سوی تو چندین خطا
زین سوی تو چندین حسد چندین خیال و ظن بد
زان سوی او چندان کشش چندان چشش چندان عطا
چندین چشش از بهر چه تا جان تلخت خوش شود
چندین کشش از بهر چه تا دررسی در اولیا
نیمه شب است به هتل محل استقرار میرویم و به محض ورود مورد استقبال مدیر ایرانی هتل مکه قرار میگیریم چایی و کیکی تعارف میکنند و کمی توضیحات را جع به هتل و نحوه رفتن به حرم و زمان های باز شدن رستوران و .... قرار بر این است که آنها که توانی بر بدن دارند همان شب اعمال را به جای بیاورند و پیرتر ها نیز استراحتی کنند تا فردا عصر و یا صبح که نیرویی تازه کرده باشند به اطاق میروم چمدانها را پشت در گذاشته اند وضویی میگیرم و میروم تا دیگران نیز جمع شوند و راهی مسجد الحرام شویم
سفرنامه حج عمره - سفرنامه حج -سفرنامه مکه و مدینه - خاطرات سفر حج - نکات سفر حج - خاطرات عمره - خاطرات حج عمره - سفرنامه مدینه - مسجد النبی- مسجد پیامبر- وداع با مدینه - خداحافظ ای مدینه - خداحافظ مدینه - بقیع - زیارت بقیع - سفرنامه حج عمره - سفرنامه حج -سفرنامه مکه و مدینه - خاطرات سفر حج - نکات سفر حج - خاطرات عمره - خاطرات حج عمره - سفرنامه مدینه - مسجد النبی- مسجد پیامبر- وداع با مدینه - خداحافظ ای مدینه - خداحافظ مدینه - بقیع - زیارت بقیع -














































محمد فریار