سفرنامه مکه و مدینه (حج عمره) قسمت اول

هجدهم بهمن هزار و سیصد و نود و یک ، باز هم سفری دیگر رقم می خورد ، سفری از جنس دیگر
سفر به سرزمین حجاز ،به سرزمین وحی و زیارت دو گوهر درخشان آن : بیت الله الحرام و مسجد رسول الله
هرچند این سفر مقدمات بسیاری دارد و بسیاری نیز به درست برای رسیدن به آن مراحل تزکیه و امادگی های عرفانی و سیر و سلوک قائلند و به همین دلایل نیز از سفر پرهیز میکنند ولی بدان پیجیدگی ها هم نیست و خداوند ارحم الراحمین نیز بیت الله الحرام را برای طواف انسانهای عادی بنا کرده نه فرشتگان منزه بارگاه ملکوتی اش ، همین که دل طلب کند کافیست ،
شاعری طبع روان می خواهد
نه معانی نه بیان میخواهد
لازم نیست علامه باشی تا مقبول درگاه حق گردی ،لازم نیست فرشته باشی تا پیرهن سفید احرام بر تن کنی، لازم نیست رخت خوابت سجاده باشد تا سر بر آستانش بگذاری همین که انسان باشی کافی است و هزار البته که انسان بودن کم نیست
هزار سال ره است از تو تا مسلمانی
هزار سال دگر تا به حد انسانی
دلت که صاف باشد ،سخنت که درست باشد ، و عملت که راست باشد و به زبانی دیگر گفتارت نیک و کردارت نیک و پندارت نیک باشد بدان که انسانی و کعبه در دل توست
رفتم که در آینه گیرم خبر از تو
دیدم که در آینه هم جز تو کسی نیست
----
ای خدا این خانه دل هم ز توست
کرده ای معماری آن را نخست
کعبه را گر کرد معماری خلیل
هست معمار دل آن رب جلیل
آنکه انجا چشمه زمزم نهاد
اندر آنجا دیده پر نم نهاد
موعد سفر فرا می رسد و در راه فرودگاه من می مانم و هزار اندیشه از سفر پیش روی ،برگ برگ کتابی به قدمت ۱۴۰۰ سال تاریخ با همه خوبی ها و بدیهایش در ذهنم مروری دیوانه وار می کنم ، اسامی مکان ها و شخصیت ها ،جنگ ها و صلح ها،روایت ها و حدیثها و...
میروم تا زمان و مکان برگ های تاریخ را به هم پیوند بزنم و سیاحتی کنم و زیارتی در آنچه از دست آل سعود در امان مانده که شرح آنرا در نوشته های پیش روی خواهم آورد
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید
( ادامه دارد - سفرنامه حج عمره)
این سفرنامه تقدیم میشود به
مادرم "فخری کمش " (روحش شاد و جایش در بهشت موعود)

محمد فریار